X
تبلیغات
خدای عشق

خدای عشق

عاشقی اما نداره

 

کمی جلوتر از باور ِ تان

کمی جلوتر از باور ِ چشم هاتان

کمی جلوتر از آنچه دیدید و باورش کردید

پیچی ست..

نه!!!

دره ای ست

به عمق ِ باورهایی که

از چشم ِ سر شروع میشود

و بر زبان ِ ادعا جاری ....

کمی جلوتر

دره ای ست مَهیب

که عابران ِ این جاده را

به پایان میرساند

هر ثانیه....

دعا نمیکنم به عمق ِ این دره برسید

دعا میکنم

قبل از رسیدن به پایان

حلال ِ تان کنم ....

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 23:8 توسط شاهرخ| |

ما برای ادامه،

تنها

به دروغی محتاجیم که فریب‌مان بدهد..

و آن‌قدر بزرگ باشد

که دهان هر سوالی را ببندد...

من نمیخوام ادامه بدم

دنیا صدامو میشنوی؟

نمیخوام زندگی کنم.....میشنوی؟

تو که کر نبودی...تو که وقتی لبخندمو میبینی فوری میزنی تو دهنم

حالا کر شدی؟

خستم...میفهمی؟

نمیخوام آغوش سردتو...نمیخوام..من سردی خاک و به سردی تو ترجیح میدم

اه.......

++=ادمها از پیری نمیمیرند ادمها زمانی میمیرند که از همه چیز خسته شده اند

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت 0:19 توسط شاهرخ| |

جنون یعنی

مرور ِ لحظه به لحظه ی تـــو

در سمفونی ِ سکوت .....

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 0:44 توسط شاهرخ| |

آدم  رویاهام!!

کوچه های سرمازده ی بهمن ماه

دلخوشِ گرمای سرانگشتانِ تواند

وقتی

بر پوستِ نازکِ دست هام

مهربانی ِ نوازشت را میباری...

مهربانم!!

تنها

با تو

میشود گذر کرد

از کوچه های غم و شب های دلتنگی...

مبادا سکوتِ بودنم

تو را

آتشِ عشق ِ تو را خاموش کند

که من

این پسرکِ گم شده در من

تنها

در نگاهِ تو حرف خواهد زد....

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 2:14 توسط شاهرخ| |

خدايا...ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ؟

ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺎﺩ؟

ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﻡ؟

پرتقال ﭘﻮﺳﺖ ﺑﮑﻨﻢ ؟

ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ...؟

ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ ﻣﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ . . .؟


ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟

ﻟﻨﮓ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺷﯿﺸﻪ ﺟﻠﻮ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻢ ؟


جان من ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ! ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻼً ؟؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 2:22 توسط شاهرخ| |

ادم سگ باشه

اما خودش باشه ......

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 21:20 توسط شاهرخ| |

منو که

موندم در سکوت

به حرف بخوان

به عشق

از میانِ واژه ها...

من

از حرف زدن

با خاطره ها

میترسم....
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1392ساعت 9:44 توسط شاهرخ| |

شعر های من

بی تو

عاشقانه های مردیست

که فردا

اعدام خواهد شد

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392ساعت 1:2 توسط شاهرخ| |

دلم برای شانه های لاغرت تنگ میشود

برای تمام غروب هایی که دوتایی تماشا کردیم
 
نباید خیانت میکردی.....
 
به تو گفته بودم خام آوازشان نشوی؟؟؟؟!!!؟؟؟
 
گفته بودم دل به این مهاجران بی ریشه نسپاری
اما تو نفهمیدی!!!
 
خیره به همان ناکجا اباد روبه رویت لبخند زدی
 
حالا پشت به من تک و تنها مثل همیشه رو به غروب ایستاده ای
و میدانم از روزی که مرا ترساندی
یک غروب هم به دلت نچسبیده!
 
همه تان همین جورید ..........
قلب هایتان پوشالیست
مغزهایتان هم!
 
بی درنگ کلاهتان را آشیانه مهاجرانی میکنید
که بعد از پر کشیدنشان
تنها شما میمانید و مذرعه ای بیمار!
 
سالهاست که میگذرد
شما را میبینم و تکرار خیانت هایتان را
و کلاغترسان های دیگری که جایگزینتان میشوند.
میدانی؟
++=مشکل از مسؤولیت پذیری پوشالی شما نیست!
نتیچه گیری ++=دهقانی که مذرعه اش را به مشتی کلاغترسان بسپارد,باید محصولش را از منقار مهاجران خواهش کند!

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392ساعت 0:40 توسط شاهرخ| |

بعضیا هستـלּ آهنگاے شاد دیگـﮧ بـﮧ دلشوלּ نمیشینـﮧ ..!

بعضیا هستـלּ دلشوלּ میخواد هیچ كس سكوتشوלּ رو نشكنـﮧ ..! 

بعضیا هستـלּ زندگیشونو با دنیاے مجازے پر میكنـלּ .. !

بعضیا هستـלּ دلشوלּ میخواد یكے رو داشتـﮧ باشـלּ دوست داشتنش واقعے باشـﮧ ..!

بعضیا هستـלּ دیگـﮧ از آدما میترسـלּ ..! 

بعضیا هستـלּ تیپ مِـشـكے رو بـﮧ هر تیپے ترجیح میدלּ ..!

بعضیا هستـלּ همـﮧ جا تنهاלּ و خنده هاے دیگراלּ رو گوش میدלּ ..! 

بعضیا هستـלּ هے از خدا گِـلـﮧ میكنـלּ ..!

بعضیا هستـלּ عاشق نوشتـﮧ هاے پردردלּ چوלּ دردشونو قشنگ توصیف میكنـﮧ ..! 

بعضیا هستـלּ خنده هاشوלּ تلخـﮧ و گریـﮧ هاشوלּ دیگـﮧ آرومشوלּ نمیكنـﮧ ..!

بعضیا هستـלּ دوس دارלּ شاد شـלּ ولے همـﮧ ش فاز غم دنیاشونو میگیره..! 

بعضیا هستـלּ دلشوלּ شكستـﮧ ولے صداشو درنیاوردלּ ..!

بعضیا هستـלּ از زندگے خستـﮧ לּ ولے بخاطر بعضیا دارלּ زندگے میكنـלּ ...!

ایـלּ بعضے ها عجیب شبیـﮧ منـלּ !!!

++=دوست دارم با یکی بشینم صحبت کنم بعدش نگم کاش بهش نمیگفتم

+++=زمين !خميازه بكش زير پاهاي من ...فقط همين !!

راستی  از این پست به بعد جواب همه بازدید کننده ها یا اونایی که نظر میزارن سوال میکنن رو میدیم

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392ساعت 0:0 توسط شاهرخ| |

نوشته هایم از جایی نیست،از قلبم می آید

این وب مخاطب خاصی جز خودم ندارد...من مخاطب خاص اکثر پست هایش هستم

پس بي خود نشين پشت ميز و واسم قضاوت نكن...


نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1392ساعت 23:57 توسط شاهرخ| |

اخرین بار

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1392ساعت 21:49 توسط شاهرخ| |

سکوت !

سرشار از حرفه

و ته این سکوت فریاده

گرفتار همیین حس و حالتی شدن

ادم رو به فکر وا میداره

خیلی وقته گرفار پسر تیر ماهی سال های دور شدم

یه موجود سرشار از همه طغیان و ها و شکست ها

مث یه موج که ودش یه صخره میکوبه

و به امید اینکه روزی اون صخره رو سوراخ کنه و توش نفوذ کنه

ادمای زیادی اومدن

ادمایی با شخصیت های متفاوت

از خیلی هاشون خیلی چیزا یاد گرفتم

و از همه بدی و ها و خوبی هاشون گذشتم

خودمم دارم میگذر از خودم !!۱

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1392ساعت 19:36 توسط شاهرخ| |

هوا که سرد میشه

دستام که بی پناه تر میشن

حس مرموزی دینام و به اغما میبره

پرنده افکارم اوج میگره تو گذشته هام

تصاویر سیاه و سفید جلو چشام رژه میرن

و من با خنده با گریه نیگاشون میکنم

چه فیلم درامی !

لبریز از حس دل تنگی میشم

تنم گر میگیره

سقوط میکنه پرنده دلم

و ندامت ها

ای کاش ها

بایدها

نباید ها

شروع میشن

تو این هیاهو

دلم برای خودم تنگ میشه

 

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1392ساعت 20:41 توسط شاهرخ| |


دلـــم یک شــب ِآروم میخــــواد … بــا آهنگــــی رومــــــانتیک..

چنــــد تا شمــــــع … و یک عالمــــــه تــــو…

که بــه دنیــــا بگـــــــم … خــــداحـــــافـــــــظ …

دنیــای مــن کســــی ست…

که در آغـــــوشش جــان میدهــــم…


یعنـــی « تــــــــــ♥ــــــو »

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1392ساعت 18:45 توسط شاهرخ| |

خو کردم با این دنیای مجازی

از بچگی... از وقتی که فکر میکرد همه ادما خوبن

از ۱۲ سالگی

دنیا ما اون وقت ها هنوز این جوری اوار نبود

ادما مجازی بودن اما حقیقی رفتار میکردن

چن ساله که پشت یه پیس ی میشینم و با اهنگ تایپ میکنم

و میریزمشون اینجا؟

از ۱۸ سالگی

از وقتی فهمیدم ادما خوب و بد دارن و تنها خوب نیسن

الان چن سالمه ؟

۲۴....

تجربه روی تجربه

درد روی درد

فهمیدن در عین نفهم ها

درک کردن تو اوج بی ادراکی

یه خط کشیده بودم

و اوون و دنبال میکردم

خط به یه دیوار رسیدم

باش زندگی کردم

بعد ویرونش کردم

فقط برا رد شدن

حالا دوباره منم و یه جاده و کلی تمنای رسیدن به اهداف

 

مقصد کجاست؟؟؟که می بلعد یکی یکی سکه هایم را اسب کوکی و هر چه می تازد

به پایان نمی رسد ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 22:47 توسط شاهرخ| |

متنفرم از خودم که همیشه نگران کسانی میشوم

که اگر بـمیرم هم ، به چـهلم َم نـخواهند رسـید . . .


نمیدونم چرا باید نگرانت باشم ....!باتو ام ها میفهمی


گاهی وقتا لازمه که جدا باشی...

همیشه جدایی به خاطر نفرت نیست...گاهی از روی عشقه...

شاید درکم نکنی ولی میتونی بفهمی...

من از تو جدا شدم...با این حال که خیلی دوستت داشتم...

همه چیز به اشتباهات بود...کــــــــــــاش میتوانستی درکم کنی...

کسی را میخواهم دلداریم دهد...حال و روزم دیدنیست....

خواننده وبلاگ به من نخند...مــــــــــن احمق نیستم...

به خاطر یک چیز...

فرامـــــــــــــــــــــــــــــوش نکردن گذشته...(الزایمر همیشه درد نیست )

حال و روزم دیدنیست..فکر نکن که بیخیالت شده ام

(نمیدونم تو بیخیال شدی یا نه اصلا منو یادت هست تولدم رو که یادت بود )

+=حالم ...حال گرگیه که خدا توبشو پذیرفته...ولی مردم میگن توبه گرگ مرگه!

+=شانتی شانتی

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1392ساعت 2:18 توسط شاهرخ| |

هیسسسسسسسسسسس

اهنگ وبلاگ رو گوش  کن

خوده اهنگ کلی حرفه

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 22:35 توسط شاهرخ| |

میشه با همه چی جنگید

اما با دل تنگی نه

میاد و میشنه روبه روت

زل میزنه بهت

و میخواد کسی رو که دل تنگشه !!!

مخاطب...+= لطفا خودتونو معرفی کنید

 چون دارید با معرفی نکردنتون واسم دردسر درست میکنید ممنون میشم

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1392ساعت 3:58 توسط شاهرخ| |

حواست باشد شاهرخ


اگر به زنی بیش از حد بها بدهی،


دیگر برای داشتنت تلاش نمی کند.


نگاهش سرد میشود،


کلامش بی روح،


دستانش یخ زده،


حرف هایش بوی دل مردگی می گیرد!!!


و آغوشش بوی هوس.... !!!

 

نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت 2:30 توسط شاهرخ| |

نه خونم از کسی رنگین تره

نه بابام میلیادره

نه نابغه ام

نه اس دل ایرانم

اما ادمم

یکی مث تو

یکی مث همه

که حق داره بعضی چیزارو ارزو کنه

حتی شده در حد ارزو بمونه فقط

من مث همم

از فضا نیومدم

وقتی گفتم خدای عشق ام دلیلی بر این نبود که دستام به گناه الوده نشد

وقتی گفتم دنجر ام دلیل بر این نبود که خطر ناکم

تو نشین پشت صندلی قضاوت

ادما رو اونجور که میبینی نیسن

گله نبود

حرف بود

مث همه حرفای این چندین سال ...

 

+ نمی ترسم از انتقاد... ترسم از بیخودی و برای هیچ شکستن ِ

+= اصلا دیگه مهم نیست هر طور دوست داری فکر کن  بدرک  فقط

+ دلم یه خواب میخواد... یه خواب عمیق... هم وزن مرگ

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392ساعت 1:25 توسط شاهرخ| |

بعضی وقتها ازش که فاصله میگیری ,بعد از یه مدتی تازه میفهمی که اون همه دنیاته…
دلت اونقدر تنگ میشه که همش گوشیت رو چک میکنی منتظری بهت زنگ بزنه…
ولی خب اشتباه همه ما اینه که فکر میکنیم اون یکی باید زنگ بزنه…!
در صورتیکه یه بار هم ما میتونیم این کار رو انجام بدیم…
غرورمون رو بشکنیم و این بار ما پیش دستی کنیم و زنگ بزنیم…
واقعا” اگر تو این زندگی کسی رو دارید که هم شما دوستش دارید و هم اون شما رو دوست داره , نزارید سَرِ ِ غرور و بچه بازی رابط از بین بره
 
نتیجه += غرور باعث تنهاییم شده ولی بازم غرورم رو دوستش دارم
اصلا مرد با غرورش زند ه س 
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 4:9 توسط شاهرخ| |

اگر کسی را دیدید که نیمه شب راه خیابان را گرفته می رود، اما نمی داند کجا...
اگر کسی را دیدید که با بارش باران احساساتش هم خیس می شود...
اگر کسی را دیدید که هر شب، سه ساعت طول میکشه که خوابش ببره...
اگر کسی را دیدید که هر جا نوشته ورود ممنوع وارد می شود...
اگر کسی را دیدید که عاشق ممنونه هاست و او سیب را به حوا داده...
اگر کسی را دیدید که به کوه زده و دوست دارد در غار زندگی کند...(عاشق کوه نوردی)
اگر کسی را دیدید که هر روز به شما سلام می کند اما نمیشناسیدش...
اگر کسی را دیدید که تاریخ و ساعت تمام قرارهای عاشقانه اش را حفظ است...
اگر کسی را دیدید که درس خوانده تا همینجور یک مدرکی هم داشته باشد...
اگر کسی را دیدید که دیوانه است و دارد سرش را به در و دیوار می زند...
اگر کسی را دیدید که با مشت به جان خودش افتاده و خودزنی می کند...
اگر کسی را دیدید که دوست دارد برای پیاده روی و قدم زدن به خیابان برود...
اگر کسی را دیدید که دوست دارد ساعتی زیر دوش آب سرد بایستد و پلک نزند...
اگر کسی را دیدید که دوست دارد همه چیز را تغییر دهد تا دنیا در صلح باشد...
اگر کسی را دیدید که با شنیدن بعضی ترانه ها هق هق گریه می کند...
اگر کسی رو دیدید که عاشق تنهایی هستش
اگر کسی رو دیدی که همه رو با حرفاش اروم میکنه ولی خودش رو نمیتونه اروم کنه
اگر او را دیدید بدانید "متولد تیر" است... یک دیوانه به تمام معنا
 
نتیجه +=جنگل به سلطانش می نازه ثبت احوال به تیر ماهیاش
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1392ساعت 3:48 توسط شاهرخ| |

نوشته ی روی کیک= قول میدم همون پسری باشم  که همتون  میخوان  تولدم مبارک

شیرینی فروش بیشعور نوشته قل میدم  همه مهمونا بهم خندیدن   

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1392ساعت 23:32 توسط شاهرخ| |

یه وقتایی یه حسهایی بهت دس میده که مطمئنی بعدش مث سگ پشیمون میشی

اما باز اون کار رو میکنی ... تخسی تو تخس پسر !

 

ــ خوش به حالت که پریشون نیستی ... خوش بحالت که پشیمون نیستی

 

ــ برا همه چی برنامه ریختم اما برا نبودن کسی و بعدش ندارم جیزی....

 

ــ معادله دو مجهولی میدونی چیه ؟ از اینا زندگیم گیرشه

 

ــ داشتن و نداشتن چیزی که زندگیم و فلج میکرد این روزا واسم فرق نداره ( گوشیم)

 

ــ حس گسی ٍ حس کردن اینکه منتظر هیچی نیسی

 

ــ بهم نگو سنگ .. خب منم عین تو بدم !

 

ــ :  ازت رکب خورده بودم ن این مدلی

ــ+= الماس م باشی ... دست ادم اش نیفتی بی ارزشی !

 

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 21:20 توسط شاهرخ| |

شغل خوبی دارم . . .

” آدم میکنم و تحویل دیگری میدهم “ . . .

صد در صد تضمینی ....

.

.

.

+= آدما رو شاخ نکن ... شاخت میزنن

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 23:43 توسط شاهرخ| |

  • حس های ضد و نقیض دارم این روزا
  • بی پروا اوج میگرم

ناخوداگاه سقوط میکنم

دل تنگی احش من و تا مرز جنون میبره

و یه سر خوشی کویچک من و نجات میده حتی شده چند لحظه !!!

بودنمو خلاصه کردم تو اف بی و بلاگ و باشگاه و پیاده روی

نبودنم رو خلاصه کردم تو حبس شدن تو اتاقم

این روزا نسیم ملایم تو این ساعت از روز

حس پیر شدن و رخوت بهم میده

حس اینکه رویه صندلی ک مث ننی عقب جلو میشه

و من تو دستم یه دفار خاطرات

با اهنگی از اصفهانی ... افتخاری... یا از معین اهنگ :

تو الهه نازی

پشت پنجره نشسته باشم

و هجوم بیارن تک تک مهره های زندگیم از پدر و مادر

از دوست و اشنا... از عشق و کینه

و من زار بزنم اون لحظه

و یه تیتراژ بیاد

و من به خواب ابدی فرو برم....

تیر ماه هم اومد تا ۲۰ تیر زیاد وقت ندارم ...........

نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1392ساعت 0:49 توسط شاهرخ| |

یه کف مرتب بزنید واسه خدا...

 به افتخار اینکه خیلی قشنگ بدبختم کرد

خیلی قشنگ آرزوهامو جلو چشام پرپر کرد

چقد قشنگ اشکمو در آورد

خدایا ازت تشکر میکنیم واسه همه خوبیهائی که میتونستی درحقمون بکنی ولی نکردی

بازم شکرت کافر نیستم

پ.ن.۱ از وقتی خودمو شناختم یه روز خوش نداشتم.

پ.ن.۲ سرنوشتو جوری تغییر بدم که بگه غلط کردم.

پ.ن.۳ دنیا مث اینکه سازت واینمیسه نه؟

سازتو جوری بشکنم رو سرت که از صدای شکستنش همه برقصن.

دنیا تاوانش رو پس میدی با بد کسی در افتادی

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392ساعت 17:52 توسط شاهرخ| |

از من فاصله بگیر

هربار که به من نزدیک می شوی

باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت... !

از من فاصله بگیر !
 
من خسته ام از این امیدهای کوتاه
 
++=سلامتی پسری كه با اینكه دوستاش بهش انگ  بی عرضگی میچسبوندن ولی
بازم هیچ دختری رو بازی نداد!
++=مهم نيس که پشت سرت بد بگن مهم اينه که اب دريا با دهن سگ کثيف نميشه!!
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 1:36 توسط شاهرخ| |

روزها يكی پس از ديگری به پايان

می رسند...

و در پی روزها

عمر من...

خسته نباشی سرنوشت....!

می بينی؟!

دست در دستان تو

تمام راه را بيراهه رفتم

شنيدم كسی ميگفت:

چشمانت را ببند!

اعتماد كن...

به قيمت تمام روزهای رفته

 چشم هایــم را بستم...

اعتماد كردم...!

بهای سنگينی داشت اعتماد !

روزی...

چشمانم را باز كردم؛

چيزی به نام " عشـــــق "

در راهِ همپا شدنِ با تو

به تاراج رفته بود

+:به سرنوشت بگو اسباب بازی هایت بی جان نیستن ادمم میشکنند ....یواش تر

نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1392ساعت 19:5 توسط شاهرخ| |

Design By : Mihantheme